پس كوچه هاي حقيقت |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
آدرس جديد وبلاگ
از بازديدكنندگان محترم وبلاگ "پس كوچه هاي حقيقت" تقاضا مي شود جهت بازديد از اين وبلاگ به آدرس ذيل مراجعه فرمايند:
| لینک | يكشنبه، 22 مهر، 1386 - ا رجبي |
درباره "پس كوچه هاي حقيقت"
"پس كوچه هاي حقيقت" پس كوچه هاي درد و رنج است و مخاطبان آن نيز اهل درد دل و شايد اهل درد و دل، پس كوچه هاي حقيقت پس كوچه هاي آرامش و اطمينان است و مخاطبان آن فراريان از هياهو و جنجال، چرا كه ترافيك هميشه در خيابان هاي اصلي است و مدعيان، هميشه اسیر ترافيك حرف و سخن، مگر آنكه عده اي براي فرار از اين شلوغي گذر به پس كوچه ها را برگزينند و البته در پس كوچه هاي حقيقت اثري از ترافيك حرف نيست و ساكنان و عابران آن "يكفيه الاشاره" اند. پس كوچه هاي حقيقت محله ثبات است و بر خلاف خيابان اصلي كمتر دستخوش بي ثباتي است، و هميشه قبض و بسطهاي طولي و عرضي در خيابان اصلي، احداث انواع زيرگذرها و روگذرها و احداث برجها در كناره هاي آن، كه براي درمان درد ترافيك تجويز مي شود، تغيير در سيرت و صورت خيابانها را فصلي نموده است، اما در پس كوچه ها بنيانها و طول و عرضها ثابت است، البته تحولات در سنگفرش كوچه ها، رنگ ديواره ها و نماي خانه هاي باصفا امري طبيعي و لازم است تا عوض رنگ كهنگي زمان، هميشه طراوت تازگي در آن نمايان باشد. و مهمتر آنكه در پس كوچه ها حقايقي است كه اهالي شاهراهها از كنه آن بيگانه اند، اگر اهالي شاهراهها ظاهر وقايع را ببينند، ساكنين پس كوچه ها باطن آن را مي بينند.
... و ما مفتخريم اگر مخاطبان ما اهل درد باشند و نيز اهل دل، اهل آرامش باشند و نه اهل هياهو، اهل اشاره باشند و نه اهل حرف، اهل ثبات باشند و نه قبض و بسط و بالاخره ظاهر وقايع مانع وصولشان به باطن وقايع نباشد.
اما ذكر اين نكته ضروريست كه در وراي همه اين اوصاف، پس كوچه هاي حقيقت محله رندان عافيت سوز است كه در گفتن حقيقت از همه چيز خود مي گذرند و اين همه چيز خواه مال باشد، خواه جان و خواه آبرو ، و ما مفتخريم به غلامي اين رندان...
غلام همت آن رند عافيت سوزم كه در گداصفتي كيميا گري داند. "حافظ"
| لینک | يكشنبه، 22 مهر، 1386 - ا رجبي |
ناتوي فرهنگي زمينه ساز ناتوي نظامي!

در سال گذشته رهبر انقلاب اسلامي ايران در يكي از صحبتهاي مهم خود به مقوله جديدي به نام «ناتوي فرهنگي» اشاره كردند مقوله اي كه به تحركات دشمنان انقلاب در عرصه فرهنگ و تبليغات جهاني اشاره مي نمود. هميشه با مرور اين موضوع در ذهن خود با اين سوال مواجه بودم كه با گذشت دو دهه از طرح موضوع تهاجم فرهنگي كه ديگر همگان بر وقوع آن اتفاق نظر دارند، چه رخداد جديدي حادث شده كه به تبع آن ناتوي فرهنگي طرح گرديده است؟ آيا ناتوي فرهنگي سواي تهاجم فرهنگي است كه لازم بود در قالب واژگان جديدي بيان گردد؟ و اگر همان تهاجم فرهنگي است پس چرا نام ديگري به خود گرفته است؟
علاوه بر مرور حوادث ماههاي اخير اندك تاملي در اين موضوع گواه اين حقيقت است كه گرچه اين مسئله بي ارتباط با تهاجم فرهنگي نيست اما حكايت از گشايش جبهه اي جديد در عرصه رسانه اي و تبليغي دارد كه هدف آن بسيج افكار عمومي جهان و جناحهاي موثر بين المللي عليه جمهوري اسلامي ايران است. همانگونه كه ناتو پيماني نظامي براي اتحاد و يكپارچگي چند كشور قدرتمند در جهت مقابله با هر نيرويي است كه نسبت به منافع اين قدرتها منشا تهديد باشد، پس تركيب هوشمندانه دو واژه ناتو و فرهنگ نيز بيانگر سلسله تحركاتي است كه با هدف اتحاد و يكپارچگي افكار ملتها، قدرتها و جناحهاي جهاني عليه يك كشور انجام مي گردد كه در بعضي حالات مي توان آن را مقدمه يك اتحاد و ناتوي نظامي نيز قلمداد كرد. مرور حوادث ذيل كه همگي در ماههاي اخير رخ داده است به درك بهتر اين موضوع كمك مي كند:
1- هنوز چند صباحي از طرح مقوله ناتوي فرهنگي نگذشته بود كه خبر اكران فيلم جنجالي، ضد ايراني و سراسر دروغ 300 و به تبع آن فروش بالاي آن در مقياس جهاني همگان را متحير نمود. اين واقعه تلخ گر چه بر حجم تنفر ايرانيان و يكپارچگي اقشار مختلف آن در برابر دشمنان مي افزود اما نقاب دروغين بربريت و ياغي گري بر پيشاني هر ايراني بود كه بر مركب رهوار مدنيت و پيشينه فرهنگ چند هزارساله آن تازيانه انكار مي كوبيد. در جهاني كه عده اي ياغي با نقاب حقوق بشر و آزادي در جستجوي محور شرارت اند اين رويداد مي توانست به مثابه يك آهنگ خطر تلقي گردد.
2- چندي پيش هيئت داوران جشنواره سينمايي كن يك انيميشن ضد ايراني به نام «پرسپوليس» را به نمايش در آورد و آن را جزء آثار سينمايي برگزيده انتخاب كرد كه اين مسئله اعتراض هنرمندان و سينماگران كشورمان را در پي داشت. در اين فيلم كارتني كه براساس دو كتاب مصور «ساتراپي»، توسط خود او و با همكاري«ونسان پارونو»، فيلمساز فرانسوي ساخته شده است، صحنههاي غيرواقعي و تصوير منفي از انقلاب اسلامي و مردم ايران ارائه شده و حجاب دختران ايراني هدف قرار گرفته است، فيلم پرسپوليس تصويرگر خاطرات دختر چهارده ساله سركشي است كه به ادعاي سازنده فيلم، پس از انقلاب اسلامي، ناگهان خود را در تهراني كاملاً سنتي و مذهبي مي يابد و او كه نمي تواند با وضع موجود خود را تطبيق دهد توسط والدينش به وين فرستاده مي شود. نكته قابل توجه اينكه پيش از اين رويكرد جشنواره كن در مقايسه با ساير جشنواره ها از قبيل اسكار كمتر جلوه ضد ايراني داشت به گونه اي كه معمولا هنرمندان كشورمان جو مهياتري را براي حضور آثار خود در اين جشنواره احساس مي كردند، لدا اتفاق مذكور با هدف تاثير منفي بر نگاه جامعه جهاني هنر عليه كشورمان صورت گرفته كه خود تامل برانگيز و هشداردهنده است.
3- نوع تحركات داخلي كه به ظاهر از آستين حاكميت منشا مي گيرد، در كنار موارد قبلي قابل تامل است، از اين منظر مي توان به برخوردهاي اخير در مواجهه با صاحبان مليتهاي ايراني- آمريكايي كه از فعالان موسسات فرهنگي و رسانه اي بين المللي بودند اشاره كرد، در قبل از اين رويداد دستگيري فردي به نام جهانبگلو نيز مسبوق به سابقه بوده است. لذا نكته مهم نوع ارتباط اين اشخاص با جامعه روشنفكري جهاني است كه عمدتا با جريان روشنفكري منتقد سياستهاي نئوكان ها در ارتباط بوده اند و به صورت عوامل نشر دهنده و تبليغي افكار طيف روشنفكران منتقد عمل مي نمودند. شايد نزديكي موضع اين جريان روشنفكري با موضع نئوكانها در قبال ايران از تبعات احتمالي اين تحركات باشد.
در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه سياست خارجي ايران از موضع تدافعي خود خارج و به موضع تهاجمي بدل گرديده و قطعا اين رويكرد از نقاط قوت دولت در يكي دو سال اخير است يقينا تداوم اين سياست همچون آغازش ظرافت خاص خود را طلب مي كند تا مبادا اين سياست مثبت، توجيه گر مواضع و اعمال شتابزده و تند دولتمردان خودي شده و زمينه ساز آشتي جناحهاي بين المللي و ميانجيگر اختلاف آنها در نوع برخورد با ايران گردد. هدف از تهاجم در سياست خارجي ايجاد زمينه براي انزواي رقيب و يارگيري براي خود است و نه يارگيري براي رقيب و انزواي خويش، البته در عرصه ملتها ايران طرفداران خوبي دارد اما در عرصه دولتها هنوز جايگاه شايسته خود را كسب ننموده است. ناتوي فرهنگي مي تواند مقدمه يك ناتوي نظامي باشد پس دولت محترم و اصولگرا بايد در سياستهاي داخلي و خارجي خود هدفمند و حسابگر باشد تا ناخودآگاه به بازيگر آنسوي سكه ناتوي فرهنگي در داخل كشور بدل نگردد..
| لینک | يكشنبه، 10 تير، 1386 - ا رجبي |
اهميت خمس در كلام قرآن، پيامبر اعظم (ص) و اهل بيت (ع)
.jpg)
در آيه 41 سوره انفال خوانديم: «واعلموا انّما غنمتم من شىء...»، هرگونه غنيمتى كه بدست آوريد خمس آن را بپردازيد.
در اينكه مراد از غنيمت چيست، دو نظريه مطرح است: يكى نظر فقهاى شيعه كه مىگويند غنيمت شامل هرگونه كسب و درآمد مىشود و خمس بر هرگونه درآمدى است و ديگرى نظر مفسرين و فقهاى اهل سنّت كه مىگويند: خمس تنها در غنائم جنگى است و به همين دليل مسئله خمس را در كتاب جهاد مطرح كردهاند. ...
خمس پس از پيامبر
گرچه مسيرى كه پيامبر معين فرموده بود دچار انحراف گرديد و خلفا غنيمت را منحصر در غنائم جنگى نمودند و اهل بيت پيامبر تا زمان امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام از خمس منع گرديدند، ليكن هنگامى كه فضاى تبليغ براى اين دو امام عزيز باز شد، به مسئله خمس پرداختند.
بعد از امام صادق عليه السلام تا زمان غيبت حضرت ولىعصر عليه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، رى، قم، نيشابور، شيراز، همدان، خراسان، قزوين، اهواز، عراق، يمن، موصل و بغداد براى گرفتن خمس نماينده داشتند.
دليل پيدا شدن فرقه واقفيه اين بود كه خمسِ مردم نزد يكى از نمايندگان امام كاظم عليه السلام جمع شده بود و هنگامى كه امام به شهادت رسيد آن نماينده اعلام كرد بعد از امام هفتم امامى نداريم تا بتواند اموالى را كه از خمس نزد او مانده تصرف كند.
آرى، نماينده امام معصوم نيز در معرض خطر انحراف است. ...
ادامه ...
http://eyelet.persianblog.ir/khoms
| لینک | يكشنبه، 10 تير، 1386 - ا رجبي |
آمار گيج کننده؛ تکراری و متناقض
![]()
روز گذشته شورای اطلاعرسانی دولت گزارش مقایسهای عملکرد اقتصادی دولت را منتشر کرد که شامل اعداد و ارقام پرشماری درباره بخشهای متفاوت اقتصادی است. این گزارش به گونهای گیجکننده تنظیم شده است و ارقام تکراری متعددی در آن دیده میشود. برخی از اعداد و ارقام این گزارش با آنچه در گذشته توسط دولت ارائه شده تفاوت دارد و جای برخی از ارقام خالی است و برخی عددها نیز میتوانسته بهنگام شود که از سر فراموشی یا سرعت یا مثبت نشان دادن همه چیز خالی است. به چند نکته در این باره اشاره میکنیم:
http://www.kargozaran.info/indexp.aspx?nwid=1697
| لینک | سه شنبه، 5 تير، 1386 - ا رجبي |
سخنی با ناخوش آوازان اصولگرائی!!

حکایت شیرین سعدی علیه الرحمه در «گلستان» بسی عبرتآمیز و زیباست بخصوص در شناسایی عوامل ناکارآمد سازی دولت نهم و افشای چهره مدافعان منافق و موافقان بدتر از معاند!

سعدی می فرماید:
«ناخوش آوازی به بانک بلند قرآن همی میخواند؛ صاحبدلی بر او بگذشت او را پرسید: ایها القاری، تو را مشاهره چند است (ماهیانه براین قران خواندن چقدرت دهند )؟ گفت: هیچ. به او گفت پس از چه رو میخوانی؟ گفت از بهر خدا میخوانم . گفت: از بهر خدا مخوان؛
گر تو قرآن بدین نمط خوانی ببری رونق مسلمانی.
| لینک | دوشنبه، 21 خرداد، 1386 - ا رجبي |
انتشار جزئيات واقعه اغتشاش در سخنرانی هاشمی

آيت الله مسعودي خميني،توليت آستانه مقدسه حضرت معصومه ،براي جلوگيري از تحريف آنچه در مراسم 15 خرداد قم و اغتشاش و اخلال در سخنراني آيت الله هاشمي رفسنجاني رخ داد،جزئيات اين واقعه را منتشر کرد. روز 15 خرداد سال گذشته سخنرانی هاشمی رفسنجانی در قم با اغتشاش برخی افراد بهم ریخت و عده ای بر آن بودند که این مراسم را برهم بزنند. از سوی تولیت آستانه حضرت معصومه توضیحاتی برای شفافیت موضوع منتشر شد.
برای اطلاع کامل لینک زیر را کلیک نمایید:
http://www.aftabnews.ir/vdcjxyeuqoeax.html
| لینک | يكشنبه، 20 خرداد، 1386 - ا رجبي |
«جاسوس» يعني کيم فيلبي* نه جهانبگلو

در زمانيکه نئوکانها در تدارک تهاجم نظامي به ايران هستند، لشکرکشي خود را در جبهههاي اطلاعاتي و تبليغاتي و فرهنگي آغاز کردهاند و ميکوشند هم دولتها و کانونهاي سياسي و هم محافل روشنفکري دنياي غرب را با خود همراه کنند، چرا بناگاه بايد از يک روشنفکر متوسط ايراني شخصيتي جهاني ساخته شود و گروهي از برجستهترين متفکران جهان امروز را، که بسياري از آنها در زمره منتقدان نئوکانها و دولت بوش هستند و بعضي از آنها چون چامسکي به ايران نظر مثبت دارند، عليه ايران تحريک کند؟
با توجه به اینکه دستگیری عده ای به نام جاسوس در هفته های اخیر بحث روز شده است بد نیست به لینک زیر نگاهی بیندازید:
http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8503.htm#«جاسوس»_يعني_کيم_فيلبي_نه_جهانبگلو_
| لینک | پنجشنبه، 17 خرداد، 1386 - ا رجبي |
در اوج شهرت اما ناشناخته!

ديدار رهبران و مسئولين حكومتي با اقشار مختلف مردم از جمله كارهايي است كه در كشور ايران رنگ يك سنت حسنه به خود گرفته است و در ميان مديران و مسئولين كشور به عنوان يك روش موفق در مديريت نوين مطرح گرديده است. بي شك محوري ترين نقش در ارائه اين الگوي زيبا و كارساز متعلق به رهبر معظم انقلاب است چرا كه اين مسئله محدود به دوره رهبري ايشان نمي باشد و حداقل از دوران رياست جمهوري ايشان مسبوق به سابقه است. اقشار مختلف مردم اعم از دانشجويان، اساتيد، طلاب، شعرا، معلمان، كارگران، نخبگان رشته هاي مختلف، ورزشكاران و ... خاطرات زيبا و به ياد ماندني را از ديدارهاي مختلفشان با عاليترين مقام جمهوري اسلامي در دفتر دل و ذهنشان به يادگار دارند. قطعا بركات و فوايد فراواني از رهگذر اين ديدارها عايد هم ملت و هم مسئولين مي گردد. از آنجا كه شكل اين ديدارها بي واسطه و چهره به چهره است علاوه بر تحكيم پيوند عاطفي ميان مردم و مسئولين، همگرايي فكري را نيز به همراه دارد، به علاوه اينكه مسئولين را از نيازها، مشكلات و فضاي ذهني مردم مطلع مي سازد و از تك بعدي و كاناليزه شده ذهن مسئولين ممانعت كرده و به آنها كلان نگري و نگرشي چند بعدي و جامع عطا مي كند. چرا كه ديدارهاي ساليان اخير رهبري از شكل مونولوگ (يك طرفه) خارج گرديده و به صورت (ديالوگ) در آمده است. گوش سپردن به حرفهاي اشخاص مختلف و نكته برداري از خلال اين سخنان فراتر از يك درد دل عادي و عاطفي ميان رهبر و ملت است و از درون آن راهكارهاي مختلفي استخراج مي گردد. نگاهي به تاريخچه اين ديدارها گواه اين واقعيت است كه رهبري مهمترين سخنان و موضوعات ساليان اخير را كه محور اصلي تحولات كنوني بوده در خلال اين ديدارها طرح نموده اند. موضوعاتي از قبيل جنبش نرم افزاري، توليد علم، عدالت طلبي، آزادي انديشه و بيان و ... همگي موضوعات مهمي اند كه نتيجه ديالوگهاي ميان رهبري و مردم در اين ديدارها بوده اند كه همين واقعيت بر نگاه اعتقادي و نه كليشه اي رهبري به اين جلسات دلالت مي كند. قطعا نگاه كليشه اي و الگو پذيري شكلي و طوطي وار توسط ساير مسئولين محترم بزرگترين آفت در بكارگيري اين شيوه موفق است كه در عملكرد برخي از مسئولين من جمله در سفرهاي استاني رياست جمهوري به چشم مي خورد.

از آسيبهاي ديگري كه متوجه اين ديدارها است نحوه اطلاع رساني آن از طريق رسانه هاي خبري من جمله صدا و سيما است. آنگونه كه اشاره شد اين ديدارها به محل طرح مهمترين و كليدي ترين مباحث و استراتژي ها در اداره كشور به صورتي آشكار و علني بدل گرديده است و قطعا مخاطب اين سخنان نيز نه فقط قشري خاص كه آحاد مردم اند. شايد در عرصه اطلاع رساني، عده اي مخاطبان را به خودي و غير خودي تقسيم كنند. در همين ديدار اخير مقام معظم رهبري با دانشجويان بسيجي، متاسفانه هم نحوه تنظيم گزارش خبري از سخنان ايشان گزينشي و فاقد جامعيت بوده و هم از پخش مشروح اين ديدار به صورت كامل ممانعت به عمل آمده است. شايد استدلال بانيان اين كار اين باشد كه سخن رهبري مختص بسيجيان است و به ديگر اقشار ارتباطي ندارد اما اگر آنها هم همچون رهبري بسيجيان را محدود به بسيجيان سازماني نمي دانستند قطعا به گونه ديگري عمل مي كردند. خوب است كه به آنها متذكر شويم كه ايشان در همين ديدار «آمادگی برای برآورده کردن نيازهای مختلف انقلاب در هر زمان و در هر زمينه و موقعيت» را جوهره بسيج دانستند و خاطرنشان کردند: "هرکس در هر تشکل دانشجويی و در هر محيط غير دانشجويی مانند اداره، بازار ، کارخانه ، حوزه علميه و هر محيط ديگر اگر دارای همين روحيه باشد، بسيجی است و افتخار بنده نيز همين است که بسيجی باشم".

بايد اذعان كرد كه عملكرد فوق الذكر از طريق رسانه هاي خبري به آثار بدي منجر شده است و حتي ارادتمندان و عاشقان ولايت را نيز بعضا از درك افق كلام ايشان بازداشته است. اين معضل به حدي جدي است كه بعضا رهبري را در مجموعه علاقه مندان به نظام و حتي نهادهايي كه روساي آنها منصوب ايشان هستند نيز در اوج شهرت ناشناخته و مظلوم ساخته است. از ابعاد اساسي سخنان و رهنمود هاي معظم له در هر جمعي آسيب شناسي و بيان نقائص آنان البته به شيوه اي ظريف و خاص است كه انعكاس گزينشي آن، مخاطبان را از درك كامل احوالات خويش و متعاقبا اصلاح باز مي دارد. بي شك خوداجتهادي هاي رايج در محافل مذهبي و حزب اللهي، تزريق الگو هاي دگم و متعصب اما فاقد عقل و منطق در اين محافل، رواج شور محوري منهاي شعور محوري و بعضا بدست گيري عرصه مديريت و رهبري جامعه ولايي توسط افراد پر مدعا اما فاقد ارزش و صلاحيت از نتايج خسارت بار اين رفتارهاست. تداوم اين روند به برخي زاويه ها و فاصله هاي بزرگ ميان رهبري و پيروان او منجر شده كه از اين منظر تشكيلات تحت مديريت رهبري را بعضا در صف مقدم مواجه با انتقادهاي ايشان قرار داده است.
| لینک | دوشنبه، 7 خرداد، 1386 - ا رجبي |
"اخراجي ها" در خور سيمرغ نبود
اخراجي ها نام اولين اثر سينمايي مسعود ده نمكي در همان اندازه اي است كه از اولين آثار هر صاحب اثري انتظار مي رود و واقع بيني حكم مي كند كه آن را صرفا در همين حد ببنيم. نام ده نمكي براي بسياري از افراد آشنا به فضاي سياسي ايران آشناتر است تا براي علاقه مندان به هنر و به ويژه هنر سينما. البته شايد بسياري از افراد جامعه در برابر فروش بالاي اين فيلم متحير بمانند اما نگارنده معتقد است كه دليل اين استقبال عمومي را بايد در حادثه جنجال و هياهوي بي مورد كارگردانش در اختتاميه جشنواره فجر 85 و بعلاوه حس كنجكاوي مردم ايران در برابر سوژه هاي مقطعي جستجو كرد.

بنده قبل از تماشاي فيلم رتبه بالاتري را براي آن تصور مي كردم اما پس از تماشاي آن حق را به هيئت داوران جشنواره دادم. آشنايان به تكنيك سينما اذعان خواهند كرد كه از حيث تكنيك اين فيلم نمره بالايي را كسب نكرده است و از حيث سوژه، موضوع و نوع داستان اين فيلم جزء آثار تكراري است، چرا كه سوژه هاي اينچنيني در آثار فيلم و سريال سالهاي اخير سابقه زيادي داشته است، سوژه هايي كه در آن عده اي لمپن يا بيگانه با هنجارهاي ديني و اجتماعي در يك قمار عاشقانه قدم در مسيري مي گذارند تا به معشوق خود دست يابند اما در بين راه اسير عشق حقيقي مي شوند و از معشوق دنيايي خود دست مي شويند. اين اثر از نظر ديالوگ نيز حرف جديدي ندارد چرا كه ديالوگهاي اينچنيني در فيلم هاي اخير به خصوص مارمولك مسبوق به سابقه است. تنها چيزي كه در اين اثر تازگي دارد ارتباط اين موارد تكراري با موضوع دفاع مقدس است كه شايد يكي از دلايل جلب توجه عمومي همين باشد.
در مجموع اگرچه استقبال عمومي محك خوبي براي ميزان موفقيت است و از اين حيث بايد به آقاي ده نمكي تبريك گفت اما نمره دادن به يك اثر هنري و سينمايي نيازمند نگاه تخصصي تري است كه بر اساس آن بايد گفت كه "اخراجي ها" در خور سيمرغ نبوده است و كارگردان محترم بايد اين سيمرغ را در تجارب بعدي خود جستجو كند.
| لینک | شنبه، 25 فروردين، 1386 - ا رجبي |
ميم مثل مادر
فيلم ميم مثل مادر آخرين اثر زنده ياد رسول ملاقلي پور، اثري تراژيك است كه پيش بيني مي شود در زمره ماندگارترين آثارش نيز قرار گيرد. ملاقلي پور جزء فيلمسازان نامي دفاع مقدس است كه اين بار اين مسئله را با يك موضوع رايج و قابل توجه اجتماعي به خوبي پيوند زده و ضمن ترويج برخي ارزشهاي ديني و اجتماعي، احساسات بيننده را در مسير تنفر نسبت به واقعيتهاي ناعادلانه دنياي كنوني برانگيخته است.
روايت فيلم بيش از هر چيز بر تضاد ميان دو شخصيت تكيه دارد. يكي مردي است كه در نقش يك ديپلمات جوان قدم در مسير سياست گذاشته و بر اساس ديالوگهاي كنايه آميز فيلم مي خواهد "دنيا را بسازد" اما به گونه اي "سياست چشم و گوش او را كور كرده " كه حتي سايه سنگين آن بر بعد عاطفي و پدرانه او كاملا احساس مي شود، و ديگري در نقش يك مادر كه حاضر نيست به خاطر جاه طلبي ها و ماجراجويي هاي سياسي شوهرش از حق حيات فرزندش چشم پوشي كند، حتي اگر اين فرزند به دليل آثار شيميايي بجا مانده از جنگ در بدن مادرش ناقص به دنيا آيد و به اين دليل مانعي بر سر راه پيشرفتهاي شوهرش در دنياي سياست باشد. ديپلمات جوان به فكر دنيايي است كه براي تداوم حيات همه انسانها به اصطلاح قصد آباداني آن را دارد و حال حيات يك كودك ناقص را سد راه خود مي بيند! لذا شوهر به فكر كورتاژ يا سقط جنين مي افتد و براي اثبات نظر خود از توجيهات فراواني بهره مي برد جملاتي مثل: "آدمهاي سالمش توي اين جنگل بيرحم، سخت به حقشون مي رسند" و "فرزند ناقص پرتي خلقت است". كاراكتر او در اين فيلم يك انسان نتيجه گرا است كه همچون پيروان ماكياولي در عالم سياست به هدف خود مي انديشد و در مسير نيل به هدف پا بر ارزشهاي خود مي گذارد، لذا در مركز سقط جنين در برابر اتهام حرامزاده بودن بچه اش از سوي آن زن بر خلاف همسر خود آرامشش را حفظ مي كند تا مشاجرات لفظي مانعي بر اتمام كار سقط جنين نشود اما همسرش با عصبانيت از آن محل مي گريزد.
شخصيت مرد در اين فيلم نماينده افرادي از جامعه است كه به دليل فقدان قدرت درك و احساس نسبت به حيات جنين، به راحتي نسخه سقط را براي او مي پيچند لذا در محل سونوگرافي هنگامي كه سپيده، مادر نوزاد، از طريق دستگاه صداي قلب جنين را مي شنود به ناگاه تلفن همراه شوهرش كه نماد اشتغالات كاري اوست به صدا در آمده و او را از شنيدن علامت حيات فرزندش محروم مي سازد.
بالاخره عليرغم ميل شوهر، فرزند ناقص متولد مي گردد و به تبع آن، مرد بعد پدرانه خود را در پاي چهره سياسي اش قرباني مي كند و همسر و فرزندش را ترك مي كند اما پس از 10 سال ته مانده هاي عشق او به همسرش او را به خانه بر مي گرداند، خانه اي كه اكنون بسياري از وسايلش براي امرار معاش زن و فرزند فروخته شده و از اينرو نمايانگر سالهاي رنج و فقر براي اين مادر و فرزند است. اكنون پس از 10 سال ديپلمات جوان ديروز، به يك سياستمدار كهنه كار بدل گشته اما همچنان از عاطفه و احساس بي بهره است چرا كه هنوز موجوديت پسرش را ناديده مي گيرد و از اينرو هر بار حضورش آثاري شوم از مرگ را براي فرزند به دنبال دارد كه در پرده اتفاق به زيبايي به تصوير كشيده شده است، اما تلاشها و دست و پا زدنهاي مادرانه سپيده كماكان نجات بخش جان فرزند است. در يكي از همين صحنه ها آنگاه كه مادر در جستجوي آمپول براي فرزند معلولش مي رود، با نيات كثيف يك آدم هوس باز مواجه مي شود و پا به فرار مي گذارد، سپس در تصويري بسيار غم انگيز به زمين مي افتد و آمپول حيات فرزند از دستش رها مي گردد كه همزمان تصاويري از سقوط صدام از تلويزيون پاساژ نشان داده مي شود. اين صحنه حامل پيامهاي بسيار مهمي است، چرا كه صدام هم يك رجل سياسي بود كه شايد بدليل ناديده گرفتن حق حيات عده معدودي از انسانها خشت نخستين بناي شخصيتش كج شد و در گذر زمان و در كوران سياست به يك بناي مرتفع اما بسيار كج بدل گرديده كه امروز نماد دشمني با حيات كل بشريت است. اين سكانس در كنار يك سكانس ديگرحامل پيام مهمتري است. سكانسي كه مرد نااميدي را نشان ميدهد كه بارها دست به خودكشي مي زند اما هر بار موجوديت پر جاذبه پسرك معلول كه ناشي از روح پاك آن است انگيزه جديدي به او مي بخشد و مانع از خودكشي او مي شود. آنجا صدام نماد سياستمداري خونريز است كه گرچه دشمن كل بشريت بود اما شايد شروع شخصيت شوم وي تنها يك قتل بوده باشد و اينجا تنها يك پسر بچه است كه به دست تقدير از صحنه هاي مرگ خويش گريخته و اكنون اين تنها موجوديتش به ديگران حيات مي بخشد. اين هر دو سكانس بر اين باور ديني تاكيد مي كنند كه كشتن يك انسان همانا كشتن تمام بشريت است، گرچه متاسفانه در جامعه امروز اين باور حقيقي با توجيهات مختلفي ناديده گرفته مي شود.

آنچه گفته شد پيام اصلي اين فيلم بود كه هم به صورت نمادين و هم به صراحت به نمايش در آمد. در اين ميان اشاره مكرر به آيه "فباي آلاء ربكما تكذبان" نهيب مستقيم و صريح به انسانهايي است كه با اعمال و رفتارشان دست قدرت حق و نعمتهاي بيشمار او را در زندگي تكذيب و انكار مي كنند و نهال حيات را با طوفان تفاسير و آراء معيشت انديش خويش به مخاطره مي اندازند، البته ترجمه آيه اي از سوره اسراء در تيتراژ پاياني فيلم اين صراحت را به اوج خود مي رساند.
| لینک | شنبه، 25 فروردين، 1386 - ا رجبي |
انقلاب در آيينه عرفان
در سفر سير وسلوك گفتهاند كه سالك را چهار منزلگاه است: اول هجرت از خويشتن، دوم وصل به معشوق، سوم فناي در او و در نهايت هجرت از او تا خلق. و شرح اين چهار منزل سفرنامة پير دُرديكِش ماست در سفري از خاك تا افلاك، از افلاك تا خاك و دوباره از خاك تا ملكوت.
در وصف امام خميني(ره)، اين يگانه خورشيد قرن گفتهاند كه ايشان پيش از آنكه بزرگترين انقلاب عصر را رهبري كنند، در دنياي عرفان انقلاب كردهاند و حقيقتاً هم همينطور است و تجلي اين دگرگوني در منزلگاه سوم سفرِ آن پير حكيم نمايان است و سپس در منزلگاه واپسين به اوج و كمال مي رسد. او از معدود عارفاني است كه منزلگاه چهارم را تمام و كمال سير كرده اند و هجرت از خدا به خلق را تا نهايتش پيموده اند. در واقع او هم صاحب انقلابي عرفاني بود و هم عرفاني انقلابي.
در عصري كه شيادان عرفان چه آناني كه در قلمرو بيروني حيات بشر بتهاي خوش خط و خال ميآفريدند و چه آن زهد فروشاني كه غور در باطن خويش را بهانه تظاهر خويش نموده بودند، قهرمان روايت ما پرچمدار وحدت بود. او منادي وحدت ظاهر و باطن بود و نام او تمثيلي زيبا و ماندگار از اين يگانگي است. او گرچه در لباس انسان بود اما حجاب وجودش مانع از وصل به درياي حقيقت نشد و گرچه به ظاهر «روح خدا» نام گرفت اما روح و باطن وجودش به حقيقت، خدايي بود و از اين رو ميان اسم و مسمّا هيچ بيگانگي وجود نداشت. يد بيضاي او از سنخ كلاه كج قلندران و «خرقه ملوّث» و «سجادة ريا»ي زهد فروشان، نبود.
ميان خود و خداي خويش حجاب تن، نام و شهرت را برچيد و به درياي خدايي ملحق شد. اما آنان كه ميان خود و خدا خرقه سالوس و ريا را حائل كردهبودند، پيام وحدت را بر نتافتند و خاطره تكفير عارفان موحد را يك بار ديگر تجديد نمودند و آن سفير سرزمين ملكوت را آزردند. غافل از آنكه در دفتر تقدير خداوندي او مسافري عرشي بود كه چند صباحي به سوي ما فرش نشينان اسير ظلمت آهنگ سفر كردهبود.
امام(ره)، در مدار عشق و جذبة حق به بارگاه حكمت خداوندي راه يافت و تجلي اين حكمت در جان او، شوريدگي ضميرش بود كه پيمانة دل را لبريز كرد. فرشته حكمت، چشمههاي معرفت را بر زبان و قلبش غليان بخشيد و چون از دل جوشيده بود لاجرم بر دلها نشست و هر كسي را از رهگذر گمانشان، يار خود ساخت.
آنان كه هنر امام(ره) را تمام و كمال در ويژگيهاي شخصي او خلاصه ميكنند، چه ظلمي در حق وي روا ميدارند؟ او از خود هيچ نداشت و همه را از خدا ميدانست و هر چه گفت انعكاس نور حقيقت در آيينه كلامش بود و به قول شاعر شيرين بيان:
از پس آينه طوطي صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم
او منادي وحدت بود و حجاب از چهره حقيقت كشف كرد تا بهانهاي براي جنگ هفتاد و دو ملت نباشد و از اين روي از هر فرقهاي در زير بيرق او گرد آمدند. اما در سير عرفاني امام(ره) كه وجه ظاهري آن همان سفر انقلابي او از خرداد 42 تا خرداد 68 بود، آنگاه كه سفينه نجات او از سرزمين عقل به آسمان عشق پر ميگشايد، شاهد جدايي اهالي زمين هستيم و اين همان ستيزگاه عقل و عشق در سفرنامه انقلاب است. آنگاه كه در اولين منزل نداي وحدتش را در غلاف عقل پيچيد، همگان يار او شدند. اما در منزل واپسين، اقليت اهل زمين كه باده عقل خويش را از جرعة منفعت تهي يافتند، استاد ازلي عشق را مقابل نظم خود ساخته خود پنداشتند. حضرت امام(ره) با نظم بياساس و خودساخته آنان بيگانه بود و اين «غفلت ممدوح» كه از تقابل عقل ظاهر بين و عشق نشأت ميگيرد، بالاترين مقامي است كه خداوند براي انسان وصف كردهاست و او را «ظلوم و جهول» ناميدهاست و خود ايشان اين راز پنهاني حلقه عاشقان را با ترنم شعري زيبا چه خوش به تماشا نشسته اند:
آن كه بشكست همه قيد، «ظلوم است و جهول»
آن كه از خويش و همه كون و مكان «غافل» بود
در بر دل شدگان، علم حجاب است حجاب
از حجاب آن كه برون رفت به حق «جاهل» بود(1)
امام عشق در تمامي منازل سلوك كه وجه بيروني آن سير انقلابي اوست حجابهاي ظاهر و باطن را خرق كرد و پيروان راستين خود را در اين غربال شهود گلچين نمود كه اوج اين حال در پرده دفاع مقدس براستي تماشايي بود و ديديم كه اسيران عقل ظاهر در هضم حقايق عصر دفاع چگونه درمانده بودند و چه باك از جزم انديشان عاقل، چراكه آنان بال سوختگان آسمان عشق و زمينگيران برهوت عقلاند و حتي بهترينهاي اين جماعتِ محتَسب، قدرت فهم اين سخن ملكوتي را ندارند كه جنگ براي ما نعمت بود.
آنان در عالم عادات حرف حق را هذيان مي خوانند پس در راه حقيقت از هذيانگويي چه باك كه وجه حق و چشم بيمار او، بيمارگر وجود عاشق است و به قول حضرت روح الله(ره) :
چشم بيمار تو بيمار نمودهاست مرا
غير هذيان سخني ازمن بيمار مخواه(2)
هم اكنون ساقي ميخانه انقلاب در ميان تشنگان مخمور باده عشق حضور ظاهري ندارد و از بلنداي ملكوت تجلي قدرت حق را در اين گذرگاه دنيا به نظاره نشسته است و مي بيند كه چگونه عصر جديد با نام او شروع مي شود. اين حقيقتي است كه متفكران بيگانه با معارف دين هم به آن گواهي داده اند. از اين رو متفكري از اهالي مغرب زمين قرن 21 را قرن خميني ناميده است. اما غافل نبايد بود كه اين جهانگيري حضرت روح الله پرتوي از عنايات حضرت دوست است و خود امام (ره) بهتر از هر كسي آن را اشاره كرده اند که:
«پرتو روي تو اي دوست جهانگيرم كرد»
پينوشت:
1ـ بسوي عشق
2ـ بادة عشق
| لینک | سه شنبه، 24 بهمن، 1385 - ا رجبي |
ميل اندر پهنه پاكان!

در خبرها شنيده ام كه اخيرا منصور ارضي از به اصطلاح مداحان معروف تهران به شخصيت آيت الله هاشمي رفسنجاني اهانت نموده و ايشان را تهديد به افشاگري نموده است. البته از نسبت اين خبر به آقاي ارضي هيچ تعجب نكرده ام چرا كه عملكرد وي در صدور الفاظ ركيك و موهن نسبت به بسياري از شخصيتها مسبوق به سابقه است. جامعه مذهبي ايران توهين هاي زشتي را از زبان نامبرده آنهم در مقدسترين مجالس و از تريبون عمومي نسبت به بسیاری از شخصيتهاي انقلاب به ياد دارد كه نه تنها حاميان بلكه منتقدين اين شخصيتها را نيز دل آزرده كرد، اما وجه تازه اين خبر كه بايد بيشتر مورد توجه طرفداران اين آقاي مداح قرار گيرد اين است كه عده اي با تحريك اين فرد اكنون وي را به مسيري وارد كر ده اند كه به اتمام حيات اجتماعي و سياسي او منجر خواهد شد چرا كه تخريب هاشمي واكنش هاي تندي از سوي جامعه حزب اللهي و انقلابي در پي خواهد داشت، بخصوص پس از دستور رهبري معظم انقلاب در شناسايي عوامل اصلي تخريب آقاي هاشمي در انتخابات نهم رياست جمهوري، بر عقلاي طرفدار آقاي ارضي واجب است كه ايشان را از تبديل شدن به سوژه اصلي اين ماجرا بر حذر دارند. چرا كه به قول مولوي:
گر خدا خواهد پرده كس را درد
ميلش اندر پهنه پاكان برد
شايسته مي دانم از باب تذكر و يادآوري به پيروان راه امام و رهبري به مرور نظرات مقام معظم رهبري در سالهاي اخير در خصوص شخصيت آيت الله هاشمي رفسنجاني بپردازم.
بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار آقاى هاشمى رفسنجانى و كابينه ايشان در پايان دوره هشت ساله رياست جمهورى 12/5/76 :
بخش قابل توجّهى از اين(موفقيتها)، به خصوصيّات شخصِ آقاى هاشمى برمىگردد؛ يعنى واقعاً برخى از خصوصيات در ايشان هست كه تأثير تام و تمامى در اين موفّقيتها داشته؛ از قبيل برخوردارى ايشان از روحيه كار - پركارى - روحيه ابتكار و نوآورى و ورود در ميدانهاى جديد و ناپيموده، همّت بلند در امر سازندگى و نترسيدن از طرحهاى بزرگ و اقدام كردن شجاعانه در مورد كارهاى بزرگ، شيوه مديريّت باز كه در ايشان وجود داشت و اين به همكاران ايشان امكان مىداد كه ابتكار و تلاش خودشان را به كار بيندازند و از آن استفاده كنند... جناب آقاى هاشمى، به عنوان يك روحانى انقلابى، كارآمد، متديّن و متعبّد، براى مردم ما مطرح هستند و اين خصوصيّاتى است كه در ايشان هست.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاى صندوق اخذ رأى در 2/3/76:
من با هر كس كه نامش به عنوان رئيس جمهور از صندوقها بيرون بيايد و رأى بياورد، همان رفتارى را خواهم كرد كه در اين 8 سال با جناب آقاى هاشمى رفسنجانى كردهام هر چند كه هيچ يك از آنها براى من آقاى هاشمى رفسنجانى نخواهد شد ولى اميدوارم بتواند براى ملت و كشور همان شخصيت باشد و هر چه بيشتر و بهتر تلاش كند زيرا باب رحمت الهى واسع است.
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت حضور پر شور ملّت ايران در مرحله دوم انتخابات رياست جمهوری 4/4/84:
اينجانب تشكر وافر خود را به همهی آقايان بويژه به جناب حجتالاسلام و المسلمين آقای هاشمیرفسنجانی كه خود از ذخائر انقلاب و از چهرههای برجستهی نظام جمهوری اسلامی ايرانند تقديم میدارم و اميدوارم اين برادر عزيز و همسنگر ديرين مانند هميشه در عرصههای مهمِ نظام اسلامی نقشآفرين باشند.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس و مسئولان قوه قضائيه، 7/4/84:
با توجه به حضور مسئولان قوهى قضائيه، اين را هم عرض كنم: در خلال اين انتخابات، برخى كارهايى انجام گرفت كه بنده به عواملى كه اين كارها را انجام دادند، بدبينم؛ اين تخريبهايى كه صورت گرفت. بعضى از تخريبها البته از روى بىتوجهى بود؛ بعضى از آقايان و نامزدها يا طرفداران آنها با محاسباتى، حرفهايى نسبت به نظام زدند كه واقعبينانه نبود؛ خيلى از مثبتات نظام، از كارهاى بزرگ نظام ناديده گرفته شد و سياهنمايى شد. و پيشرفتهاى عظيمى كه به وسيلهى دولتها در اين سالها به وجود آمده، نديده گرفته شد؛ اينها از روى غفلت بود، ليكن بعضى از اين تخريبها از روى غفلت نبود. تعدادى از نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى مورد تخريب قرار گرفتند؛ تخريبهاى غير منصفانه و ناجوانمردانه؛ حتّى شخصيت موجهى مثل آقاى هاشمى رفسنجانى كه شخصيت محترم و باسابقهاى است، از دم اين تخريبها در امان نماند. اين، حادثهى بدى بود. رحمت الهى را نبايد با اينگونه كارها آلوده كرد؛ با اين كه ما تأكيد كرده بوديم. امروز چون گذشته است، من نصيحت مىكنم؛ اما مسئولان قضايى و غير قضايى، غير از نصيحت، وظايف ديگر هم دارند؛ آنها عوامل اين تخريبها را تعقيب كنند و آنها را پيدا كنند. يك عده به طور مسلّم از روى جهالت و غفلت اين كار را كردند، كه البته فعل حرامى انجام گرفت؛ ليكن بسيارى از كارهايى كه انجام گرفت، كار كسانى بود كه به هيچ يك از نامزدها علاقهاى نداشتند و تخريب آنها براى تخريبِ فضاى انتخابات انجام گرفت؛ آنها تخريب كردند، براى زير سؤال بردن نظام اسلامى. ما در اختلافات بزرگ مذهبى، فكرى، سياسى ديدهايم كه كسانى وارد ميدان فتنهانگيزى مىشوند و از زبان اين، آن را مىكوبند؛ از زبان آن، اين را مىكوبند؛ در حالى كه نه به اين علاقه دارند، نه به آن! اينها را پيدا كنيد؛ مقصران اصلى بايستى مشخص شوند، كه مطمئناً دست دشمن در كار است.
| لینک | يكشنبه، 15 بهمن، 1385 - ا رجبي |
دوگانگي سنت و مدرنيسم در ايران غير واقعي است!
به خاطرم مي آيد آن زمانيكه در فضاي سياسي پس از دوم خرداد 76 نيروهاي انقلاب در معرض هجوم تبليغاتي دشمنان داخلي و خارجي بوده اند، يكي از صفاتي كه به غلط آنان را منتسب مي كردند لفظ «سنتي» بود، هميشه در واكنش به اين نامگذاري غلط فرياد مي زدم كه ما دين گرا و ارزش گراييم و اين لزوما به معني سنت گرا بودن نيست. در اين نوشته بر آنم تا در اين خصوص توضيحاتي ارائه كنم چرا كه در سالهاي پس از 76 كنشي مبني بر ايجاد موج مدرنيته و نفي سنت بازآفريني شده بود و پس از مواجهه با ناكامي، هم اكنون عده اي مي خواهند واكنش احياي سنت و نفي مدرنيته را نيز باز آفرينند، غافل از آنكه اين اراده نيز ناكام است چرا كه اساسا چنين شكافي در جامعه ايراني رنگ واقعيت نگرفته و نخواهد گرفت.
يكي از مشكلاتي كه در كشورهاي در حال توسعه و عموما در قلمرو صاحبنظران و روشنفكران آن نمودار مي گردد نوعي بيماري مزمن در نحوه ورود مفاهيم و الفاظ خارجي است. آنان با الگو قرار دادن كشورهاي به اصطلاح توسعه يافته حتي روند طي شده آنان در نيل به اين موقعيت را الگو برداري مي كنند و با توصيف كشور خود به «جامعه در حال گذار» حتي چالشهاي اين دوران را نيز امري مسلم فرض مي نمايند كه دو قطبي «سنت و مدرنيسم» از جمله اين موارد است.
در ورود دو مفهوم سنت و مدرنيسم چند نكته حائز اهميت است:
1- اين دو مفهوم در مغرب زمين محصول جدال فلاسفه و روشنفكران با طبقه حاكم كليسا بود كه البته با توجه به واقعيات موجود در آن جوامع امري قابل تصور بوده و مدرنيته را بر پايه يكسري از مباني خاص فلسفي در واكنش به سنتهاي قبل از رنسانس بنا مي نمود، اما بررسي و مقايسه دوران قبل و بعد از رنسانس غرب با حقايق جامعه ايراني گوياي عدم واقعيت اين مقولات در كشور ايران است.
2- سنت گرچه يك لغت ظاهرا اسلامي و بومي است اما از آنجاييكه ترجمه غير دقيق از كلمه "Tradition" است لذا مفهوم اسلامي خود را از دست مي دهد و همچون موطن اصلي خود به پاره اي از آداب و عادات جاري در يك جامعه اطلاق مي گردد كه با ركود و عدم تغيير سازگار است، البته سنت در مفهوم اسلامي آن همراه با پويايي، اصلاح و تجديد پذيري است.
3- در عصر جديد مدرنيته يك كنش برخاسته از واقعيات جوامع غربي بوده و دنباله هاي اين موج برخي متفكران داخلي را نيز در برگرفته كه به تبع آن واكنشي در قالب سنت را در پي داشت كه اتفاقا بر خلاف تصور معمول آن هم بومي نبوده و وارداتي است.
4- ورود هر دوي اين مفاهيم به داخل ايران طرفداراني در قلمرو متفكران پيدا نموده كه گر چه مقابل هم بودند اما وجه مشترك هر دو گروه تلاش در جهت بومي نمودن اين دو مقوله و در نتيجه رواج دوگانگي آنها و كليه مفاهيمي كه در نسبت آنها بوجود مي آمدند بوده است. نتيجه اين تلاش چيزي جز گسترش دامنه اين دوگانگي به لحاظ تبليغاتي در قلمرو دينداران نبود. چرا كه دين در ايران مقوله اي بومي و ريشه دار است و طرفين دوگانگي ها براي خروج از حصار انديشه و تبديل به جنبش هاي اجتماعي چاره اي جز دستاويز قرار دادن دين و مفاهيم ديني نداشتند. لذا در ابتدا كنش مدرنيته در پوستين اصلاحات ديني ظاهر شد و به تبع آن سنت گرايان نيز در دفاع از خود سپر دين را بلند كردند. به خصوص با وقوع انقلاب اسلامي كه نشانه وقوع تمدني جديد بود، تمايل به سهيم بودن طرفين اين دوقطبي در قلمرو قدرت و حاكميت انقلاب، اختلاط و التقاط مفاهيم و مباني مذكور با ادبيات رايج انقلابي و ديني را براي آنان ضروري تر مي ساخت.
5- هر چند سنت در القاي نزديكي اش به دين از رقيب خود موفق تر بود و اين نبود جز به دليل ضعف مدرنيسم از حيث تظاهر عريان و شفافش به مباني مادي، اما از اشارات و سخنان متفكران و مفسران حقيقي دين در عصر حاضر در مي يابيم كه هم سنت و هم مدرنيسم به صورت كامل و صددرصدي له يا عليه دين قرار نمي گيرند. به عنوان نمونه از اشاراتي كه در آثار استاد مطهري بخصوص در كتاب «اسلام و مقتضيات زمان» مستفاد مي گردد، تكنولوژي جديد گرچه محصول علم جديد و منهاي اخلاق است اما اگر به دست متخصصين متعهد و داراي اخلاق اداره شود مي توان آن را در خدمت تعالي جامعه قرار داد. همچنين نگاه اسلام در برخورد با سنتهاي اجتماعي كه بعضا در راستاي جهت دهي و اصلاح آنها و حتي نفي و طرد وجه خرافي آنها بوده، نشانگر عدم ملازمه دينداري با سنت مداري است. باز هم به عنوان نمونه مي توان اشاره كرد كه در سالهاي اخير مقام معظم رهبري در مقوله موسيقي فرمودند كه مرز ميان موسيقي حلال و حرام سنتي و غير سنتي بودن آن نيست. البته از اين موارد در كلام متفكران اسلامي موارد زيادي قابل استفاده است كه خود تحقيق مفصلي را مي طلبد.
6- تكنولوژي محصول عقلانيت مدرن و يا به تعبير رايج عقل ابزاري است كه از آن به عقل معاش نيز ياد مي گردد، لذا دين در مواجهه با تكنولوژي، عقل معاش را چنانچه در سايه عقل معاد باشد به رسميت مي شناسد، پس هر گونه تفسير از دين كه عقل معاش را به طور كامل انكار و در پاي عقل معاد قرباني كند افراطي و بر پايه سنت گرايي است.
مطابق با مطالب اشاره شده در فوق دوگانگي سنت و مدرنيسم بدليل تفاوتهاي بيشمار موجود ميان تاريخ ايران و غرب اساسا در كشور ما غير واقعي است، بخصوص آنكه بخواهيم اين چالش را در قلمرو دينداران جستجو نماييم و لذا نمي توان آن را مبناي تحليل وقايع تاريخ معاصر ايران قرار داد.
شايسته است در پايان اشاره اي به آخرين اظهارات پيروان داخلي تفكر مدرن بنماييم كه از يك نظر مويد ديدگاه نگارنده است. دكتر سروش در يكي از مصاحبه هاي اخيرش طرف اصلي خود و همفكرانش را نه فقيهان و عالمان ديني بلكه يك جناح فلسفي ذكر نموده كه به اذعان وي از شر آنان بايد به فقيهان پناه برد! البته صرف نظر از مصاديق و حواشي ناصحيح موجود در مصاحبه وي، يقينا اصل اين مطلب براي اهالي نظر و اصحاب انديشه در خور توجه و قابل تامل مي باشد.
| لینک | سه شنبه، 3 بهمن، 1385 - ا رجبي |
تبريك عيد غدير
از خم دوست جوانم به خم موي علي
فارغ از هر دو جهانم به گل روي علي
طي كنم عرصه ملك و ملكوت از پي دوست
ياد آرم ز خرابات چو ابروي علي
امام خميني (ره)
غدير تنها نام يك سرزمين نيست، سرچشمه زلال تفكري است كه در پهندشت تاريخ جاري شده است.
عيد غدير خم ، عيد الله الاكبر ، بر تمامي مسلمانان جهان بخصوص پيروان راه امامت و ولايت مبارك باد.
| لینک | سه شنبه، 19 دى، 1385 - ا رجبي |
شكاف تئوريك در دولت نهم
يكي از معضلات جدي در مقطع كنوني وجود چالش نظري و تئوريك در قلمرو اداره كنندگان و مجريان جامعه است، بخصوص در كشوري مثل ايران كه انقلابي بنيادين را در عصر جديد رقم زده و در شيوه هاي مبتني بر مباني عرفي دنيا تشكيك نموده، و از طرفي بدليل كوتاهي عمر انقلاب و نيز فقرهاي تاريخي در اين زمينه هنوز موفق به تعريف جامع و دقيق انديشه جايگزين و سپس برنامه ريزي و تدوين شيوه هاي اجرايي بر بستر آن نشده است. اين مسئله در مورد دولت نهم بيشتر خودنمايي مي نمايد زيرا حلقه تعامل كنندگان با دولت و به اصطلاح حاميان آن منحصر به تيپهايي است كه بدليل نوع نگاهشان به دنيا و تكنولوژي هاي جديد نوعي بدبيني در قلمرو اهل نظر را سبب گرديده اند و مسير تعامل نخبگان با دولت را مسدود نموده و فرايند چرخش نخبگان در سيستم اجرايي را با بن بست مواجه نموده اند.
وجود خلاء تئوريك در جامعه واقعيتي است كه رهبر فرزانه انقلاب در سالهاي اخير با طرح موضوعاتي از قبيل «توليد علم» و «جنبش نرم افزاري» بدان اهتمام جدي داشتند و تقريبا آن را تبديل به يك مسئله گفتماني نموده اند. متاسفانه طيف مراوده كننده با دولت در رفتار خود بيشتر منعكس كننده مسائل حاشيه اي اند تا مسائل اصلي، و اين بيانگر رسوبات و كليشه هاي قديمي موجود در اذهان آنها است كه بيشتر مولود تقسيم بندي هاي غلط «اصولگرا-اصلاح طلب» در فضاي سياسي كشور است.
يكي از مسائلي كه در افق كلام رهبري در سالهاي اخير ديده مي شود، مقوله «دولت اسلامي» است. مفهوم درست اين مقوله جز اين نيست كه ايشان با ورود به دهه سوم از عمر انقلاب سر فصلي كليدي را گشوده اند و بر خلاف سرنوشت ساير انقلابات دنيا دهه سوم را نه تنها مقطع زوال انقلاب بلكه مقطع بقاء و جاودانگي آن مي پندارند. نگاه به مفهوم بنيادين «دولت اسلامي» آنگونه كه رهبري آن را تبيين نموده اند نگاهي تمدني و حركت به سمت استقرار تمدن اسلامي است. دولت اسلامي با اتكاء به جنبش علمي و نرم افزاري، آنگاه محقق خواهد شد كه تمدن اسلامي در تمامي ابعاد و زواياي دربرگيرنده نيازهاي بشر جديد تعريف و مستقر گردد.
متاسفانه دولت اسلامي آنگونه كه در كلام رئيس جمهور محترم و اطرافيان ايشان رنگ شعار به خود گرفته بسيار نازلتر از آن چيزي است كه در افق رفيع كلام رهبري مشاهده مي شود. رئيس جمهور، دولت اسلامي را دولتي تعريف نموده اند كه به بسط عدالت مي پردازد. در حالي كه دولت اسلامي در كلام رهبري دولتي بر پايه ساز و كارهاي تمدني بوده كه تنها يكي از محصولات اساسي آن عدالت است. اين انحراف خطير كه منشا آن همان فقر تئوريك است از ابتداي طرحش در قالب شعار انتخاباتي، توسط برخي خواص دلسوز گوشزد شده و حتي از ميان ساير شعار هاي رئيس جمهور اين شعار بيشتر مورد توجه و تبيين مفصل رهبري در فرداي انتخابات قرار گرفته، ولي ظاهرا توجه شاياني از سوي دولت بدان نگرديده است.
وجود ساختارهاي تمدني غرب در جامعه كه همان صورت ابزاري و تكنولوژيكي مدرنيسم است و در غالب مفاهيمي چون توسعه و تكنولوژي و يا ساختارهاي اقتصادي و مديريتي رايج گرديده، لزوما سياه و صد در صد منفي نيستند و حائز نكات مثبت و قابل استفاده مي باشند. متاسفانه طيف اطرافيان دولت با تاثير از دو قطبي غلط «سنت و مدرنيسم» در يك طرف اين دعوا قرار گرفته و ضمن نفي دستاوردهاي عصر جديد از يك طرف و نداشتن روش جايگزين از طرف ديگر، دولت را در مقوله كارآمدي دچار چالش نموده اند. شايد واكنشهاي منفي دولت در خصوص مقولاتي چون نظام بانكداري، برنامه هاي توسعه كشوري و برخي ساختارهاي اقتصادي بر بستر اين نگرش قابل بررسي باشد.
اگر دولت در اين دو قطبي غلط مذكور خود را درگير نمايد به دليل فقر نظريه پردازي خويش، ناگزير جذب آن دسته از انديشه هاي رايج در دنيا كه منتقد مدرنيته هستند شده و دچار التقاط از نوع جديدتري در عرصه انديشه خواهد شد. امروزه بقاياي انديشه اگزيستانس و يا تفكرات پست مدرن از افواه منتقدين داخلي مدرنيته شنيده مي شود كه اين انديشه ها هر چند در نقد معايب نظام غربي كارگر و قابل استفاده اند اما اولا افراطي و بعضا غير واقعي اند، ثانيا تماما سلبي و نفي كننده مدرنيسم بوده و در مرحله اثبات و جايگزين نمودن ساختار جديد ناكارآمد اند و مهمتر آنكه غير اسلامي و مبتني بر همان مباني مادي اند. يقينا با چنين انديشه هايي نمي توان به استقرار دولت اسلامي به معناي حقيقي آن نائل شد.
از بزرگترين چالشهاي دولت نهم حلقه تئوريكي است كه در گذشته با انديشه هاي ضد توسعه سعي در منفور نمودن دولت سازندگي و نفي دستاوردهاي آن در عرصه عمومي داشته و امروزه در تلاش است تا با همان افكار شكاف نظري دولت و اطرافيان آن را پر كند.
| لینک | يكشنبه، 17 دى، 1385 - ا رجبي |
«همسنگر ديرين» در كنار رهبري مي ماند

در پي اعلام نتايج چهارمين دوره مجلس خبرگان رهبري، آیت الله هاشمي رفسنجاني منتخب اول استان تهران با صدور بيانيهاي اعلام كرد:
« از خداوند مهربان خواستارم كه در مهلت محدود بقيه عمرم بتوانم در كنار رهبر معظم انقلاب و با تكيه بر حمايتهاي ملت عزيز و بزرگوار ايران به اين انقلاب بينظيراسلامي و به كشور و مردم بزرگ ايران خدمت شايستهاي انجام دهم و به خصوص در مجلس خبرگان رهبري بتوانم از عهده مسئوليت هاي مهم و حساس اين نهاد مقدس بر آيم. »
| لینک | شنبه، 2 دى، 1385 - ا رجبي |
سخنی با رئيس جمهور
یادداشت زیر در واکنش به یادداشت رئیس جمهور محترم آقای احمدی نژاد در وبلاگ شخصی ایشان (http://www.ahmadinejad.ir/fa/freedom ) در خصوص وقایع دانشگاه امیر کبیر، در قالب پیام برای ایشان ارسال گردیده است.

« آقاي احمدي نژاد!
آنچه كه در دانشگاه اميركبير رخ داد آزادي نبود، بلكه حرمت شكني نسبت به جايگاه رئيس جمهوري بود و اين اتفاق نمي تواند دستاورد خون برادران و خواهران شهيد ما باشد.
لطفا نسبت به كار رواني كه روي دولت شما اعمال مي گردد مراقبت بيشتري نماييد و اشتباهات دولتهاي قبلي را تكرار نفرماييد. شما رئيس جمهور هستيد نه كانديداي رئيس جمهوري لذا جلسه شما هم ميتينگ سياسي نيست.
به عنوان يك فعال سياسي پيشين و ناظر سياسي كنوني كه دغدغه ام حراست از ارزشهاي ديني و انقلابي است از شما مي خواهم دولت خود را از دام جوسازي هاي انحرافي و به اصطلاح انقلابي! نجات دهيد و از همه نيروها و پتانسيلها با انواع گرايشات در پيشبرد امور ملي استفاده نماييد. دولت شما دولت جواني است كه نياز به تجارب پيران دارد. خواهشمندم ذهن خود را اسير خط كشي هاي غلط «اصولگرا- اصلاح طلب» نفرماييد چرا كه اصولگرايي واقعي از منظر رهبري انقلاب، اصولگرايي اصلاح طلبانه است پس دايره اصولگرايي را همچون رهبري انقلاب وسيع تعريف نماييد و انرژي خود را در زمين اين درگيري هاي فرسايشي دفن نكنيد. اين درگيريها اژدهايي است كه توان همه را مي بلعد حتي توانهاي بس بزرگ همچون دولت جوان و با نشاط شما.
برادر بسيجي آقاي احمدي نژاد!
در مراتب بالاي ايمان خود مومنانه حركت كنيد تا از بن بستهاي احتمالي مصون باشيد چرا كه «مومن هيچگاه به بن بست نمي رسد»
دوستدار و دعاگوي شما
رجبي از ساري »
| لینک | پنجشنبه، 23 آذر، 1385 - ا رجبي |
شوراي شهر يا شوراي شهرداري!

در اصل يكصدم قانون اساسي فلسفه شكل گيري شوراها « پيشبرد سريع برنامه هاي اجتماعي، اقتصادي، عمراني، بهداشتي، فرهنگي، آموزشي و ساير امور رفاهي از طريق همكاري مردم با توجه به مقتضيات محلي ... » ذكر گرديده است. همانگونه كه ملاحظه مي گردد هيچگونه اشاره اي به بعد سياسي در شرح وظايف شوراها و يا منتخبين آن وجود ندارد. در حالي كه به تصريح قانون اساسي رئيس جمهور بايد از رجال سياسي مذهبي باشد و نيز نمايندگان منتخب ملت در مجلس شوراي اسلامي بخشي از وظايفشان سياسي و در ارتباط با شرايط سياسي روز است. اين مقايسه بسيار ساده بين جايگاه شوراهاي شهر و روستا با ساير نهادهاي بر آمده از آراي عمومي، به وضوح بيانگر آن است كه شوراها عرصه خدمت رساني بي واسطه به مردم هستند و در انتخاب و گزينش اعضاي شوراها بيش از ساير موارد بايد از معيارهاي حزبي، جناحي و سلايق سياسي پرهيز نمود. متاسفانه برخلاف اين اصل پذيرفته شده، آنچه كه در صحنه انتخابات اخير شاهد آن هستيم دو قطبي هاي كاذبي است كه متاسفانه از خط كشي هاي غلط و نامرئي سياسي و برخاسته از محافل حزبي كوچك و منقطع از مردم ريشه گرفته و با ظاهر دعوا بر سر انتخاب شهردار نمودار گشته است و صحنه را به «جنگ شهرداران» تبديل نموده است. نقطه شروع و اوج اين بدعت ناميمون كلانشهر تهران بوده كه متاسفانه به برخي شهرها نيز سرايت كرده است.
بدون شك انتخاب شهردار جزء وظايف شوراها است اما وظايف اصلي شوراها همان چيزي است كه به طور واضح در قانون آمده است و گزينه هاي اصلح براي اين مسئوليت خطير همانهايي هستند كه از حيث تعهد داراي صلاحيت نسبي بوده در حدي كه از تعرض به بيت المال مسلمين مصون باشند و از حيث تخصص در مرتبه بالاتري نسبت به ساير رقباي خود باشند. صحنه شوراها صحنه حضور نگاههاي دورنگر و محل ارائه برنامه هاي عملياتي كارگر در حوزه هاي اجتماعي، اقتصادي، عمراني، بهداشتي، فرهنگي، آموزشي و ساير امور رفاهي و عرصه حاكميت مديريت علمي است و نه عرصه گروكشي هاي حزبي. متاسفانه فضاي بسته سياسي و ائتلافي كنوني عرصه را براي عرضه انسانهاي لايق اما مستقل تنگ نموده و تنها به حضور عناصر حزبي و عاري از برنامه و تخصص لازم و يا عناصر منفرد اما نالايق منتهي گرديده است. البته از نقاط سياه ديگر در اين صحنه حضور عناصري است كه شوراها را پيش از آنكه صحنه خدمت رساني بي واسطه به مردم بدانند آن را سكوي پرتابي براي نيل به جايگاههاي مهمتر! از قبيل مجلس شوراي اسلامي مي پندارند.
از آنجاييكه به اذعان نخبگان سياسي ، مردم ايران هميشه جلوتر از آنان حركت نموده اند اين بار نيز اولا شوراي شهر بر مي گزينند و نه شوراي شهرداري و ثانيا با گزينش انسانهاي خدوم و قابل، خاطره هاي تلخ ايام انتخابات را به نتيجه اي شيرين مبدل مي سازند.| لینک | شنبه، 18 آذر، 1385 - ا رجبي |
پناه به فقیهان!
مدتها پیش بحثی با دوستان خود در این موضوع داشتم که چالشهایی چون "سنت و تجدد" ، "فاشیسم و لیبرالیسم" و ... آنگاه که در کشوری چون ایران به شکل بومی و متناسب با ادبیات درونی آن طرح می شود ظاهری غیرواقعی به خود می گیرد، چرا که متشبثانه شکافی در حوزه دینداری (بهتر بگوییم در حوزه دینداران) ایجاد می نماید ، در حالی که اساس و بنیان این شکاف هیچ ربطی به دین و دینداری ندارد و لذا آنگاه که این شکاف به شکل رایجش در ایران، از دین مایه می گیرد کاملا غیر واقعی است. اساسا معتقدم که این نزاع آنگاه واقعی می نمایاند که به عیان خود را جنگ اصحاب فلسفه معرفی نماید. این بحث من با دوستان گاهی آنقدر بالا می گرفت که گاهی به جدل و نزاع لفظی منجر می شد اما اکنون خوشحالم که جنگ اصحاب فلسفه به نقطه شفاف خود نزدیک می شود. گواه من محتوای مصاحبه دکتر سروش است که علاقه مندان می توانند به آدرس: http://www.irdc.ir/article.asp?id=531 مراجعه کنند. (لازم به توضیح است که نگارنده هیچ موضعی نسبت به گفته های نامبرده و نیز نقد وارده ندارد و صرفا آن را دلیلی بر اثبات ادعای قبلی خود می داند.)
شاید علت این واقعیت که درگیریهای اصحاب فلسفه به رنگ چالش میان قرائت های متفاوت از دین درآمد و در این میان حتی مزورانه پای فقیهان را به متن این نزاع کشانید، این باشد که فیلسوفان در اثبات اندیشه های مرشدان خود در آنسوی مرزهای ایران، به ناحق پهلو به دین و متولیان آن زدند. برای نمونه در بعد از انقلاب دکتر سروش، سعی در بومی کردن اندیشه های پوپر با پهلو زدن به شریعت داشت. اما نکته جالب اینکه اکنون دکتر سروش از این سخن شعرگونه خود توبه می کند که:
« به خدایی که تو را شاهد سوگند قلم کرد که حریفان قلم را به فقیهان مسپاری»
و جالبتر اینکه امروز از شر " فلسفه درایان" به "فقیهان" پناه می برد.
| لینک | سه شنبه، 27 تير، 1385 - ا رجبي |





